من رنگ چمشانت را ندیده ام اما میدانم تنت بوی بهار دارد....
کاش پروانه ی بودم
وآزاد ورها بالاتر از حصار تنم
در آغوش هرگلی می نشستم
تا عشق آفرین شوم برای چشمهایی که تنهایند
من هرصبح با نوشتنم در باره ی تو
هرروز بدهکارتر میشوم
دیشب ماه از پشت شیشه امانم را بریده بود
وچنان مشت ولگد بر پنجره میزد
که تا خود صبح نخوابیدم
آخر چند وقتی میشد که ستاره هایش را قرض گرفته ام
تا تو به احترام آنها هم که شده نگاهی بر سینه ی
پرافتخارم کنی ...
خدارو شکر مدتی است از دریا دورم
مانده بودم با تلاطم موجهایش چه کنم
خیلی وقت است که ساحلش را به امانت گرفته ام
تا اگر شبی بی خبر به خوابم آمدی
دستت را بگیرم ودر شن های نرمش باتو قدم بزنم ...
وااای زوزه ی باد از دور می آید
این یکی را چه کنم
میدانم او حداقل خانه خرابم می کند ...!!!

کاش میشد همین صبحهای سرد زمستان بیدار شوم
و خودم را دیگر نشناسم ...
-کسی دامن پراز واژه هایش را
در حیاط خلوت شعرهایم ریخته باشد-
کاش کسی بیاید و من اورا نشناسم
هرروز به دریا روم وبرایش
سبد سبد حرفهای عاشقانه صید کنم ...
کاش کسی بیاید و دنیا را با او تازه تر ببینم...
هرصبح در آینه به او سلام کنم ...
کاش کسی بیاید ومن اسم هیچ گلی را ندانم
و هرصبح به بهانه ای از او سوال کنم
کاش کسی بیاد و من حتی راه آسمان را هم ندانم
و او هر روز منتظر ایستاده باشد که دستم را بگیرد و...
کاش کسی می آمد و خودم را هم به یاد نیاورم
و من را همه با او بشناسند ...

کاش رنگ شب را هم ندانم ...
کاش آسمان شب ستاره جدید رو کند
ومن هرشب دست در دست او
عاشقانه ترین جمله ها را
با زبان او هجا کنم ...
کاش کسی می آمد ...
کاش کسی می آمد و دستم را میگرفت
واز این واژه های دیوانه می برد ...
کاش کسی می آمد
تا کارم به جنون نکشیده و مرا ...

جناب خدا :
این روزها اتفاقی خوب در راه است
لطف کن به خاطر نان ونمکی که باهم خورده ایم
این بار دلم را ...
آری دلم را نشکن ...
به فرشته های دهن لقت بگو !!
لطف اسم اورا به زبان نیاورند ...
تمام دیوارها دیگر گوش دارند ...
هرچند با لباس مندرس وتنگ خاطره ها
سالهاست گوشه نشین کنج اتاقی شده ام ...
اما تازه می فهمم که این بهانه ها
بهانه ی خوبی برای گوشه نشینی نیست ...
جناب خدا...
کاش بتوانم- دوست داشتن را دوباره شروع کنم -

در کوچه های باران شبی دلم رو چو کودکی بهانه کنم
به اشتیاق دیدن رویت به باغ دل شکوفه وجوانه کنم
به سطر سطر شعرهایم بیا عطر بپاش همچو گل یاس
که شور وشوق دیدنت مرا شرری پر از ترانه کنم
به خلوت شبانه که می آیی ؛ عاشقانه بیا وبی بهانه
که پای قدمت به قربانی دلم ؛ شور شاعرانه کنم
فقط به من نگو که چرا این چنین اسیرو دربدر شدم
که به دوری ازتو تن بی جانم ,پر از تازیانه کنم
تمام ترانه هایم نوبه به نوبه جان فشانند به راه قدمت
که مهر تو برافتد بر پیاله جامم ؛این شور جاودانه کنم
آهنگ جدید و زیبای معین
-کنار تو چه آرومم...-

دود کرده ام دیگر پشت یک سیگار گذشته های غم بار
بگذار هرکه میخواد مرا دیگر ببرد پای هر چوبه ی دار!!
نويسنده :حمید عسکری اطاقوری
تاريخ: بیست و یکم دی ۱۳۹۵ ساعت: 10:46