تکیه بر باد
                             دیگر برایت از باد خواهم گفت؛ از آخرین ویرانه هایی که درتنم فرو می ریزد
بی تو اما زیرباران در تمام روزها وشبها و فصل ها من دلگیرم

آئین توست

آیین دفینه های سرگردان

آئین دفینه های تو

باور بی من باور هجران،

باورمن باور قلبهای طپیده

وباور تو شکستن قلبها...

قبله همین جاست کجا میروی ؟!

در ذره ذره ی من و تنی که تنهاست

برایم بگو از تمامی ایمانت

با توام نماد سرگشتگی

ازتمام نماهایت از نام سر شکسته

باتوام انسان!!!

خفته ام دیگر در زیر خاک سرد حسرت و آه

خفته ام دیگر زیر آرواره های درد

خفته ام دیگر با توام نماد درد...

باور قبله ی من ؛

بسوی این مرد تن خفته در جان

برایش دور کعت نماز مرگ بخوان

تمام دیده اش تمام دلش

تا انتهای قلب خاک کور

یک انسان رانده است ...!!!

بر سر این تن ...

برسر این درد...

بر سر این مرد...

برسر این مرگ ...

سنگی بزار تا شعله های تنش نبینی

صدا زدم تورا از این شبهای پرحجیم بی عبور

صدازدم تورا صدای من رهاست

صدای قلب من رهاتر از هواست

بی اجازه تر تورا صدازدم .

مرا بخوان...

مرابخوان ...

به خود بخوان ...

مسیر روح من جداست ...

جداتر از زمین ...

جداتر از زمان ...

جدا زآدماست ...

صدابزن مرا ...

*من خلف ترین ستاره نگاهتم ...

صدا بزن مرا...

من کورترین عاشق بی ریایتم ...

صدابزن مرا ...

پ.ن:

باران بود و باد و پائیز

دیدم کسی را که مثل تو لبخند میزد

یادم آمد خنده هایت؛

گریه کردم

گریه کردم....




نويسنده :حمید عسکری اطاقوری
تاريخ: چهاردهم آبان ۱۴۰۴ ساعت: 16:53